<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>این خدا کیست ک ارباب هم آواره اوست...</title>
		<link>https://ghamar313.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://ghamar313.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>درد های دلم را پیش چه کسی ببرم...</title>
			<link>https://ghamar313.kowsarblog.ir/درد-های-دلم-را-پیش-چه-کسی-ببرم</link>
			<pubDate>13:34:00 +0330 شنبه، 10 اسفند 1398</pubDate>			<dc:creator>شفیعه العصاه</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">909011@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;بسم الله الرحمن الرحیم &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تن خسته و بی جانم مدت هاست دنبال گمشده ای میگشت ک ن نامی از او داشت و ن نشانی. نشستم ،بلند شدم ،گریه کردم ،آه کشیدم و باز گریه کردم نشانه گویی پیدا شدنی نبود &amp;#8230;لحظه ها گذشت آنقدر گذشت ک دیدم سالها گذشته است ولی باز قرار نبود خبری از جانب یار به من برسد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و زندگی همچنان می گذشت &amp;#8230;گوشه ای خلوت کردم و با خدای خود به سخن نشتم . آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه چه خدایی دارم من .ب تمام حرفهایم گوش میدهد. ن بین حرفهایم سخن میگوید و ن حرفهایم را به سخره میگیرد و ن طعنه ای و ن کنایه ای با خود گفتم چرا زودتر از این نیافتمش چرا گمشده ام را این قدر دیر یافتم جواب را خودم گرفتم . &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خدا در خلوت هاست آنجایی ک دلی میلرزد آنجایی ک اشکی میریزد آنجایی ک نگاهی از شرم و حیا ب زیر افکنده میشود&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و آنجایی ک نگاهی عاشقانه ب آسمان دوخته میشود . خدا در تنهایی هاست &amp;#8230; در تنهایی های دل &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تمام غصه هایم تمام رنج هایم تمام شکایت هایم راهمه را شنید و گفت العاقبه للمتقین &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و تمام آرامش همین است.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://ghamar313.kowsarblog.ir/درد-های-دلم-را-پیش-چه-کسی-ببرم&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بسم الله الرحمن الرحیم </p>
<p>تن خسته و بی جانم مدت هاست دنبال گمشده ای میگشت ک ن نامی از او داشت و ن نشانی. نشستم ،بلند شدم ،گریه کردم ،آه کشیدم و باز گریه کردم نشانه گویی پیدا شدنی نبود &#8230;لحظه ها گذشت آنقدر گذشت ک دیدم سالها گذشته است ولی باز قرار نبود خبری از جانب یار به من برسد</p>
<p>و زندگی همچنان می گذشت &#8230;گوشه ای خلوت کردم و با خدای خود به سخن نشتم . آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه چه خدایی دارم من .ب تمام حرفهایم گوش میدهد. ن بین حرفهایم سخن میگوید و ن حرفهایم را به سخره میگیرد و ن طعنه ای و ن کنایه ای با خود گفتم چرا زودتر از این نیافتمش چرا گمشده ام را این قدر دیر یافتم جواب را خودم گرفتم . </p>
<p>خدا در خلوت هاست آنجایی ک دلی میلرزد آنجایی ک اشکی میریزد آنجایی ک نگاهی از شرم و حیا ب زیر افکنده میشود</p>
<p>و آنجایی ک نگاهی عاشقانه ب آسمان دوخته میشود . خدا در تنهایی هاست &#8230; در تنهایی های دل </p>
<p>تمام غصه هایم تمام رنج هایم تمام شکایت هایم راهمه را شنید و گفت العاقبه للمتقین &#8230;</p>
<p>و تمام آرامش همین است.</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://ghamar313.kowsarblog.ir/درد-های-دلم-را-پیش-چه-کسی-ببرم">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://ghamar313.kowsarblog.ir/درد-های-دلم-را-پیش-چه-کسی-ببرم#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://ghamar313.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=909011</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>من و خدایم...</title>
			<link>https://ghamar313.kowsarblog.ir/من-و-خدایم</link>
			<pubDate>15:04:00 +0330 چهارشنبه، 3 مهر 1398</pubDate>			<dc:creator>شفیعه العصاه</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">818841@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;h4 style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/span&gt;&lt;/h4&gt;
&lt;h4&gt; &lt;/h4&gt;
&lt;h4 style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;هر گاه دل حرفها برای نوشتن داشته باشد شوق دیدار قلم دارد. لیکن در همان ثانیه های اول قلم می ماند ک بر صفحه ی&lt;/h4&gt;
&lt;h4&gt;سفید کاغذ چه سیاهه ای بنگارم . چه بر روی سفیده ای آورم ک سیاهه اش بیشتر ب چشم آید &amp;#8230; قلم می ماند چرا ک&lt;/h4&gt;
&lt;h4&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;حرفی برای بند کشیدن ندارد &amp;#8230;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;ناگاه دل ب مساعدت قلم میآید &amp;#8230; آه ای قلم ! من تو را خواندم .روا نیست در نگاشتن منفردت گذارم .&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;دل قلم را آرام می کند و تقاضایش را به او می گوید و قلم ب درستی به ندای دل گوش می سپارد &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;&amp;#8220;با این که هر دو می دانند آنچه باید سیاهه شود نمی شود&amp;#8221; &amp;#8230;اما هر دو به هم محتاجند&amp;#8230;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;دل بایدها را ب قلم گوشزد میکند و قلم این گونه راز خود را با دل بازگو می کند&amp;#8230;&lt;/span&gt;&lt;/h4&gt;
&lt;h2 style=&quot;text-align: center;&quot;&gt; &lt;/h2&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://ghamar313.kowsarblog.ir/من-و-خدایم&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4 style="text-align: center;"><span style="font-size: 14pt;">بسم الله الرحمن الرحیم</span></h4>
<h4> </h4>
<h4 style="text-align: center;">هر گاه دل حرفها برای نوشتن داشته باشد شوق دیدار قلم دارد. لیکن در همان ثانیه های اول قلم می ماند ک بر صفحه ی</h4>
<h4>سفید کاغذ چه سیاهه ای بنگارم . چه بر روی سفیده ای آورم ک سیاهه اش بیشتر ب چشم آید &#8230; قلم می ماند چرا ک</h4>
<h4> <span style="font-size: 12pt;">حرفی برای بند کشیدن ندارد &#8230;</span><br /><br /><span style="font-size: 12pt;">ناگاه دل ب مساعدت قلم میآید &#8230; آه ای قلم ! من تو را خواندم .روا نیست در نگاشتن منفردت گذارم .</span><br /><br /><span style="font-size: 12pt;">دل قلم را آرام می کند و تقاضایش را به او می گوید و قلم ب درستی به ندای دل گوش می سپارد </span><br /><br /><span style="font-size: 12pt;">&#8220;با این که هر دو می دانند آنچه باید سیاهه شود نمی شود&#8221; &#8230;اما هر دو به هم محتاجند&#8230;</span><br /><br /><span style="font-size: 12pt;">دل بایدها را ب قلم گوشزد میکند و قلم این گونه راز خود را با دل بازگو می کند&#8230;</span></h4>
<h2 style="text-align: center;"> </h2><div class="item_footer"><p><small><a href="https://ghamar313.kowsarblog.ir/من-و-خدایم">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://ghamar313.kowsarblog.ir/من-و-خدایم#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://ghamar313.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=818841</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
